»  اشعار   »   نتوان از او جدایی *

نتوان از او جدایی *

مدیرسایت بازدید 146

سروده منوچهر برومند
م ب سها

نِگَرَم۱ به چشمِ دلجو به نگاهِ دلربایی۲
من و آن نوایِ جادو، نتوان از او جدایی

ز نگاهِ مهربانش، همه عمر مستِ مَستَم
دگر از شرابِ چشمش، نه زِ مَستیَم رهایی

همه ناز و لطفِ دلبر، به دِلَم نشیند آندم
که کُنَد ز ناز خویی، نظرم۳بِخود نمایی

ز نیاز و نازِ نابش، نتوان دمی رها شد
چه بَرَم زِ کانِ حُسنَش، به نَصیبِ بینوایی

من و نازِ آن پری رو، نرهم ز بندِ عشقش
چه کنم که بسته پایم، من ومیلِ جانگزایی

چو ترا بکار آید، ز سها نیوش پَندَش
ره و رسمِ عاشقی رو، که رود به پارسایی

۱۴۰۱/۲/۲
یاد مانده روزگار جوانی
*: وزن سروده بحر رمل مثمنِ مشکول است
فَعَلاتُ فاعلاتن، فَعَلاتُ فاعلاتن
۱:(م) در نِگَرَم : ضمیر متصل فاعلی است
۲: ( یاء )در واژه دلربایی قافیه مصرع نخستین و کلیه قوافی مصرع دوم غزل، (یاءِ ِ)مصدری است
۳: ( م ) در واژه (نَظَرَم) ضمیر متصل مفعولی است


عصر نو – سروده نتوان از او جدایی

ایران گلوبال – سروده نتوان از او جدایی

ایران لیبرال – سروده نتوان از او جدایی

دیدگاهتان را بنویسید