»  اشعار   »   حزن جانشکار

حزن جانشکار

مدیر سایت بازدید 163

رو ای شب سیاه وطن
راه صبح گیر
صبح سپید جامه
به ما روی برنما
تاری است زندگانی مغموم جانگداز
بیزار از گزند زمانیم سربسر
وز نابکاری ارباب روزگار
جمعی پلشت فکرت و خود رای و خود پسند
شادی زدوده اند ز ایران نامدار
در گور خفته اند بسی دخت و پور گرد
از حزن جانشکار کند گریه زار زار
هرجا که بگذریم به صف مام داغدار

اصفهان آیینه خانه
چهاردهم دیماه چهار صد و دو

دیدگاهتان را بنویسید