»  اشعاردسته‌بندی نشده   »   ای قلم

ای قلم

مدیر سایت بازدید 106

ای قلم مونسِ شبانِ دراز

همنوایِ هماره دلپرداز

همنشینِ عزیزِ تنهایی

آسمانی عطایِ دانایی

هرکجا می‌روم کنار منی

یارِ من یاور و نگارِ منی

جلوه ات پرشکوه و شادیزاست

چرخشت دلنواز و روح افزاست

بی زبان خامشِ زبان داری

هرچه خواهم تو بر زبان آری

دردِ دلهایِ من چو گوش کنی

بشنوی پاسخ از سروش کنی

درخموشی چو بر زبان آیی

کلکِ شیرین بیانِ گویایی

سخته و پاک باش و بی پروا

بی هراس و لطیف و با تقوا

در لطافت چو برگِ سوسنبر

دلنشین سرشتِ افسونگر

هم به پاسِ وطن تو کوشا باش

رهرو رهروانِ بینا باش

بی پناه است کشورت ایران

از بد اندیش و بد کنش نالان

در رهِ عزّ کشورت می کوش

جامه ی رزمِ عزتش می پوش

داد خواهی کن از جوانانش

بی نوایان خسته از جانش

بندیانِ اسیر خانه ی خویش

رنجه از جورِ جاهل بدکیش

گو؛ زمامانِ داغدارِ نژند

خوندل از مرگِ نازنین فرزند

اشک ریزان چو ابرِ آذاری

خون به دامان پاکشان جاری

بنگر آن چشمِ خونچکان از تیر

زآن کماندارِ قلب شسته به قیر

آن غزالانِ خفته درخوناب

پوپک پر شکسته ی بی تاب

باش غُرّان چو شرزه شیرِ ژیان

در پدافندِ کشورت ایران

همچو شمشیرِ سرفشان برّان

در جدال و نبرد پر جولان

نیشت از نوکِ تیغ کاری تر

در روانی ز آب جاری تر

زآتشِ سرخ سرخیت خوش تر

شعله ور در سرایِ مستکبر

ولنجک بیست و پنجم بهمن ماه هزارو چهارصد و دو

دیدگاهتان را بنویسید