مطالب بیشتر
گالری
زرتشت پیام آور آریایی
مدیر سایت
بازدید
698
زرتشت پیام آور آریایی
بر پایه افسانه های پیشین هنگامی که زرتشت در خانه ی پوروشسپ چشم بر کیهان گشود.نابودی بر اهریمنان و دیوان، سایه گستر شد. زشتکاران و دروغگویان و نابکاران پنهانی گزیدند و گفتند : اینک زرتشت پیک راستی و نیکی زاده شد.چگونه می توانیم وی را بر اندازیم. چون او آورنده ی راستی و نیکی است.
سازگار با بازگویی های باستانی،چون زرتشت زاده شد ؛ چنان خندید که حاضران صدایش را شنیدند.پشت سرش برجسته بود.و چون دست بر آن می گذاشتند؛ می تپید.همگان بزرگی او را ستودند.و فرّ و شکوهش را پسندیدند .
و گفتند که آینده ای درخشان و پیشانی بلند دارد.
بدانگه که صبح زمان دیمه۱ داد زراتشت فرّخ ز مادر بزاد
بخندید و چون شد ز مادر جدا درفشان شد از خنده ی او سرا
عجب ماند در کار او باب او وزان خنده و خوبی و آب او
بدل گفت کاین فره ی ایزدیست جز این هرکه از مادر آمد گریست
مراو را نهادند زرتشت نام شدند آگه از کار او خاص و عام ۲
چون زرتشت به دنیا آمد؛دوراژان Duragan دیوافسونگر بزرگ را تاریکی فرا گرفت. و از هراس بر خود لرزید. زیرا دریافت او پیامبری است؛ که جادو و افسون و دروغ را از میان بردارد. و همه ی جادوان و بد کاران را از روی زمین بر اندازد. پس چاره جویی کرد. یاران جادو را فراخواند و هشدار داد. تا در انجمنی که فراهم ساخته بود؛ سه تن را از میان یاران برگزید. تا کار زرتشت را بسازند و فروغش را پیش از آنکه بتابد؛ خاموش کنند.یاران آن دیو بزرگ به خانه ی کودک رفتند و در آن آتشی سهمگین بر افروختند.چند گاهی گذشت .تا مادر کودک فرارسید.و سراسیمه پنداشت ؛که کودک او در کام آتش سوخته است.شگفتا که وی را میان آتش به بازی با شعله ها سرگرم دید.آن آتش بزرگ درست بسان آتشی که بر ابراهیم پیامبر سامی سرد شده بود .از تابش و سوزش فرو نشست. و زرتشت دادآور بزرگ آریایی از گزند رهایی یافت. ولی دوراژان
کژآهنگ از پاننشست.برآن شدتا این بار کودک رادرگذرگاه ستوران به کشتن دهد.امّا نخستین گاو ی که به زرتشت رسید؛ایستاد و جان پناهی برای او ساخت .تا دیگر گاوان برگذشتند و کودک تندرست ماند. جادوگر بزرگ که بر خواست پلیدش دست نیافت؛ ترفندی دیگر گزید.پس از سه شبانه روز بد اندیشی نیرنگی دیگر ساز کرد. برآن شد که کودک را نزد گرگان درنده رها کند. ولی این بار نیز گرگان به زرتشت آسیبی نرساندند.و بدان هنگام که کودک راگرسنگی فرا گرفت .دو فرشته که به شکل بز درآمده بودند. به لانه ی گرگان اندر شدند.و وی را از شیرشان شکم سیر ساختند.از این گونه افسانه ها که در باره ی بیشتر مردان بزرگ پیشین،گفته اند؛ در باره ی زرتشت نیز بسیار است .
زرتشت از هفت سالگی تا پانزده سالگی نزد« برزین» خردمند بزرگ همزمانش به فراگرفتن آموزه های دینی،روش کشاورزی
و راه های درمان بیماران پرداخت. هنگامی که به نزد خانواده وخویشاوندان خود بازگشت؛ در جرگه مردان رسا پذیرفته شد.به پاس آن کمربندی که آویزه رسایی بود به کمرش آویختند.سالی چند نگذشت که تورانیان به ایران زمین تاختند . زرتشت جوان برای پدافند نیاخاک جامه ی رزم پوشید. جنگ افزار برگرفت.درگروه دلیر مردان جنگاور پیکار کرد.نبرد با تورانیان به درازا کشید.در برابر دیدگان زرتشت چه بسیار کسان که از زخم جنگ افزارهای برنده جان باختند.و چه بسیار رویکردهای رزمی که در پرتو ناراستی و زشتی و کژآهنگی به سامان رسیدند.کشتار و کژآهنگی جنگاوران زرتشت را می آزرد.
پس از رده ی جنگاوران بیرون رفت.به درمان دردمندان و زخم دیدگان پرداخت.تا به جای شکستن و خستن و کشتن مرهم گذار و بهبودی بخش باشد.
سرانجام کارزار ایرانیان باتورانیان به پایان رسید.امّا بدبختی ها و سیه روزی های پیامدش برجا ماند. خشک سالی فرارسید و بیماری برپیکر آدمیان چیره شد.باز زرتشت از کاری که در آوردگاه پیش گرفته بود؛دست نکشید.میان بیماران و زخمیان ، بلادیدگان و بی خانمانان می گشت.تارنج های درونشان را کاستی دهد. و زخمها و فرسودگی های برونشان را درمان کند.
زرتشت به بهزیستی مردمان می اندیشید.جهان بینی زرتشت با بودا ناهمگون بود.بودا به رستگاری و آسایش فرد می اندیشید .ولی زرتشت در پی رهایی همگان بود .پیروزی دیو پلیدی را برفرشته ی نیکی برنمی تافت.گیتی را جولانگاه ناراستی و راستی نیکی و زشتی و نور و تاریکی می دید.می اندیشید چگونه می توان پلیدی ها و زشتی ها را از زندگی آدمیان دور کرد.
اندک اندک پیامد های ناگوار جنگ محو شد.زرتشت در حالیکه اساس اندیشه اش سامان می یافت. و می کوشید؛ راهی شایسته زندگی آدمیان بیابد؛ به نزد پدر باز گشت .اندرز های مهرآمیز پدر را پذیرفت . زمینی به دست آورد. کشاورزی کرد
زن گرفت .در میان مردم و خانواده زیست.اما اندیشه اش گرفتار کارهایی بس بزرگ بود. احساس می کرد؛ برای کارهای
درشت ارجمند و پسندیده پا به جهان نهاده است.ونه زندگی بهنجار روامند، مانند دیگران.
زرتشت می خواست؛ رنج کاستی یابد.مردمان به جای ویرانی به سازندگی و آبادانی و زیبایی روی آورند. زشتی و پلیدی
نابود گردد.راستی و درستی و نیکی باب شود. همواره می اندیشید؛چگونه می تواند راه رستگاری مردمان را بیابد. پس
برآن شد؛از مردم دور شود. در گوشه ای بیاساید و در تنهایی بیندیشد.
به همسرش گفت ؛ برآنم که در گوشه ای تنهایی گزینم. می خواهم دیر گاهی درباره ی نیکی وزشتی بیندیشم. تا سرچشمه شور بختی رابیابم.آنرابخشکانم. ومردمان را به نیک بختی و خجستگی رهنمون شوم. همسرش به او گفت، دست از این اندیشه بدار و به کار زندگی روی آور
امّا راه راستین زندگی او جز این نبود. نیرویی وی را بر می انگیخت. تا به اندیشه در باره درست کردن کارها بپردازد.
خان و مان را رها کند. در کوه سبلان گوشه گیری گزیند.آنقدر آنجا بماند و اندیشه کند؛ تا سرانجام راه رستگاری را بیابد.
در آن هنگام بیست سال داشت. در درازای ده سال اندیشه کرد.به درون گرایی پرداخت. جز خوراکی اندک که همانا پنیر و شیر و میوه و ساقه ی گیاهان بود؛ نخورد. کمتر خوابید. و بیشتر اندیشید.
اهریمن و یاران اهریمن چه بسیار به اغوای وی پرداختند .اما همواره با کوشش پیگیر و نیروی استوار آنان را از خود راند.
در افسانه های باستان گفته انددرحالیکه وی در اندیشه فرو رفته بود؛اهریمن بدکار سینه اش را شکافت و باسرب گداخته انباشت.ولی زرتشت دم برنیاورد. و همچنان به کار خود پرداخت. سرانجام در گذرگاه زمان ده سال سپری شد.دورانی که آسان نبود.روزان و شبان پیاپی در درازای ماهها و سالهای پس آیند اندیشید .درونگرایی کرد.آموزش استادش «برزین»را به یاد آورد.سفارش هایش را یک به یک بازاندیشی کرد.به رویداد های جنگ از نو چشم دوخت. بی آنکه دست آوردی بیابد که نیک کرداری آدمی و خجستگی زندگی را پای دارد. از این رو زمانی برآن شد؛که بیش از این کندوکاو نکند.نزد خانواده بازگردد.
تا آنکه نابهنگامی که بر فراز کوه به آسمان چشم دوخته بود.وبه ایوار خورشید می نگریست؛ناگهان به راستینه بنیادین گیتی دست یافت.و جانش آگنده از شادی شد.زیرا پی برد؛به همان سان که زمان آمیخته ای از روز و شب و تاریکی و روشنایی است؛ و روند و آیند روز و شب پایانی ندارد؛ همانگونه گیتی آمیزه ای از زشتی و زیبایی و بدی و خوبی است.روز را همواره روشنی بی تاریکی و شب را همیشه تاری بی روشنی است. ؛نیکی پیوسته نیک است و زشتی همواره زشت.
زرتشت دریافت درگیتی دو نیرویِ رهنماست.یکی نیکی و خوبی و خوشایندی و خیر ،دیگری بدی وزشتی و ناخوشایندی و شر که این یک را «سپنتامینو» و آن دیگری را «انگره مینو»نامید.که همان اهریمن است. این آغازی بود برای اندیشه های پسین و پرسشهای پیامدش که چرا این دو نیرو درجهان پدید آمدند؟ومردم چه بایستی پیشه سازند؟ تا ازرنج و زشتی و شر برهند؟
راه رستگاری چیست و کدام است؟
دیر زمانی در این اندیشه بود.تا اندک اندک دریافت بدکنشان و بد خویان نمی توانند از خدای بزرگ که نماد نیکی است ؛یاری جویند.و بدی پراکنند.یا از اهریمنان ودیوان خواستار خوبی شوند.سرانجام هنگامیکه فهمید چه باید کرد.زمان فراخوان فرا رسید.از فراز کوه به زیر آمد. و به مردم پیوست.
فریدریش نیچه فیلسوف و شاعر آلمانی که شخصیّت اصلی رمان فلسفی اش «چنین گفت زرتشت »کسی به نام زرتشت است؛ که نامش را از زرتشت پیامبر وام می گیرد.و گفتنی های خود را از زبان این شخصیّت می نویسد. این صحنه فرود آمدن از کوه و آغاز فراخوان پیامبری را خوش می سراید. و از شهد خردی یاد می کند که زرتشت می خواهد به مردمی بچشاند که به ندای برخاسته از وجدان آگاه او گوش فرا نمی دهند.
نیچه زرتشت را پیام آوری می داند؛ که تلاش می کند به انسانها زندگی بیاموزد. در کتاب «این است انسان» می نویسد:
اگر جوهر همه روح های سترگ را گرد آوریم ؛تمام آنها نتوانند یکی از گفته های او را بگویند. نردبانی که او بر افراشته
بسیار بالا بلند است. زرتشت بیش از هر انسانی کوشیده است ؛فراتر رود.و توانایی رفتن به فراتر ها را داشته است.شاعران ودا ها راهبانی بیش نیستند؛ که حتی شایشتگی گشودن بند کفش زرتشت را ندارند.زرتشت برای نیچه جان آزاده ای است؛
فراتر از روزمرگی های ساده انگارانه که انسان را به فرارفتن وباز بینی از خویش و آری گویی به زندگی فرا می خواند.
در آن هنگام که زرتشت از کوه فرود آمد ؛مردم ایران زمین به دو گروه شهرنشینان و بیابان گردان بخش می شدند.
یکدسته شهریان و شهرنشینان می بودند.که از زندگی بیابانگردی و چادر نشینی دست شسته بودند.همواره طبیعت را گرامی می داشتند. ماه و خورشید و زمین و باران و آتش رامی ستودند. دسته ی دیگر بیابان نشینان و کسانی بودند که
به چپاول و گرفتن دارایی دیگران می پرداختند.دیوان را می پرستیدند.زرتشت که خود از گروه کشاورزان بود؛ این گروه
چپاول گر را پیروان دروغ و رهروان راه ناراستی می دانست.همواره ایشان را براه راستی و درستی فرا می خواند.
در سرزمینی که زرتشت در آن برانگیخته شد؛شکل پیشین آیین آریایی با برخی کردن۳چارپایان در جشن های باده گساری ورجاوند۴و پرستش خدایان بسیار رواگ۵داشت.شهرنشینان و کشاورزان اندک بودند.چون زرتشت به سوی مردمان رفت و براه راست و پرستش مزدا خدای یگانه و ترک منش پیشین فراخواندشان ؛ سخنانش را نپذیرفتند.و شاید تنها تنی چند از افراد خاندانش به آیین او پیوستند.می گویند نخستین کسی که به او ایمان آورد؛«مدیوماه»پسر عمو و پیرو رستگار و وفا دارش بود.که در گزار ده سال تنهایی یگانه یاور زرتشت به شمار آمد.
بدرستی آشکار نیست؛ که زرتشت از باختر ایران زمین بود.یا از خاورش ولی بیشتر پژوهندگان براین باور اند ؛ که در باختر ایران زاده شد. مادرش «دغدویه» از باشندگان شهر «وگه» از شهرهای آذر بایجان بود.که گویی همان شهر مراغه کنونی است.«دغدویه» زنی پاک سرشت به شمار می آمد.که از ستمگری ها روانی آزرده داشت .به ستمگران اندرز مردم دوستی می داد.آوازه ی مهربانی اش به گوشها می رسید.وی پسر عمویش «پوروشسب »را به همسری بر گزید .پیامد این پیوند زناشویی زایش نوزاد پسری بود ؛که روز ششم فروردین ماه همزمان با آغاز بهارکه سرسبزی و خرمی نوید سر زندگی
می داد؛ چشم به گیتی گشود.نام زرتشت گرفت.که به معنی ستاره درخشان و روشنایی زرین است. ۶
چون زرتشت مردمان را به آیین بهی فراخواند؛ سرجنبابان برجسته شهر و دست اندرکاران کارها به همراهی و سفارش کاتوزانِ۷زادگاهش از او روی برتافتند .وی را مردی پرافاده و کارشکن و برانداز انگاشتند. که بایداز پیششان برود.و به دیگر جای نشیمن گزیند. زیرا زرتشت برآن بود که ساختار هازمانی ۸زمانه را بازسازی کند.رشته های بازدارنده ای که انسانها را در بند می داشت ؛ از هم بگسلد.آیین های پیشین را براندازد.دست ستمکاران را کوتاه کند.رهایی زیر دستان را از فرادستان
زورگو فراهم آورد.زرتشت به روشنی نیاز و خواستِ آدمیان را می ستود.گزینش سرنوشت کسان را به دست دیگر کسان بر نمی تافت .بزرگی و بالایی جایگاه کسان را در کار و کوشش و کنش و کردار می دانست .ومی خواست ؛مردمان اندیشه خردورز را راهنمای خود کنند.زور گویی فرادستان را نپذیرند.از آیین های کهن دوری گزیند. به جای پرستش چوب و سنگ
به نیایش خدا وند یگانه « اهورامزدا»روی آورند.هموکه به آدمیان خرد ارزانی می دارد.و توان بازبینی بد از خوب می دهد.
باری بازسازی هازمانی زرتشت را کارفرمایان و کاربران زمانه در خور پذیرش نیافتند.سودشان در همکاری و پشتیبانی از هم بود.هنوز زمان آن فرانرسیده بود؛که به ژرف اندیشی زرتشت و کارآمدی گفته هایش آگاهی یابند. ستمگران به ستمگری دل بستگی داشتند.کردار خود را بجا و نیکو می دانستند.و ستم بران به ستم بری خویگر گشته بودند.پس زرتشت چگونه
می توانست در این گیر ودار پیام رستگاری اش را به دلها نشاند؟ از این رو به خدای خود پناه جست و گفت:
به کدام خاک روی آورم؟به کجا روم و پناه جویم ؟بزرگان و پیشوایان از من کناره جویند.از برزگران نیز خشنود نیستم.
آنها از پیروان دروغ اند؛ که فرمانروایان شدند. چگونه ترا خشنود خواهم ساخت ای مزدا ؟ یسنا (۱/۴۶)
بهر حال زرتشت ناگزیر شد؛ کوچ کند. سرودهای زرتشت نشان می دهد؛ وی کشاورزی بود از گروه همسان مردم و اینکه در گفتار های « دینکردی » پدرش پوروشسپ را از پیشوایان خاندان یاد کرده اند؛ شاید گُنده گویی گروهی از دین باوران باشد.
زیرا در برخی از گفتارهای تاریخی دیگر ناکامی نخستین وی را از آن رو دانسته اند؛که رمه اش اندک بود و کارگرانی کم شمار بیش نداشت.
زرتشت در یسنای چهل وششم که می گویند ازسروده های اوبه هنگام کوچ اجباری است ؛از خداوند می پرسد:
کی ای مزدا سپیده دم به در آید؟ و بشر به سوی راستی بگراید؟ کی رهایی بخش دنیا با گفتار حکیمانه و نغز خویش به مراد برسد؟کدام اند کسانی که پاکی منش به یاری آنان آید؟ زهی امیدوارم که آنرا نصیب من گردانی؟ ای اهورامزدا؟
باری زرتشت با پدر مادر ،فرزندان و برادران و خواهران و عموزاده اش «مدیوماه» وشاید گروه اندک پیروان به کوچ اجباری تن داد. از جایگاه خانوادگی اش که در شمال باختری ایران زمین بود؛ به سوی شمال خاوری کشور روانه شد.هنگامی که فصل زمستان بود؛ و سردی هوا به بیش ترین اندازه آزار دهنده می رسید.سرما کار را بر کاروانیان سخت کرد. ناچار شدند؛در کشتگاهی که میان راه بود به خانه ای روستایی پناه برند.امّا خانه خدا توفان و سرما را نادیده گرفت .از پذیرفتن و پناه دادنشان خود داری کرد.زرتشت و همراهان به راه خود ادامه دادند.تا سرانجام به قلمرو پادشاهی گشتاسپ رسیدند.
پس از چندی که زرتشت در مرز و بوم پادشاهی گشتاسب نشیمن گزید.خواستار دیدار شاه شد. گشتاسب اورا پذیرفت. زرتشت در این دیدار از آیین نوین ،شیوه راستی و درستی ،پرستش اهورامزدا ،بیهودگی بت پرستی و آیین های سبک دیگر سخن گفت.و به گشتاسپ پیشنهاد کرد آیین اش را بپذیرد.گشتاسپ پذیرش آیین زرتشت را در گرو آن دانست که در انجمن کاهنان برآنان برتری یابد. بتواندسخنانش را به کرسی نشاند و چیره گردد.
زرتشت در نشستگاهی که با کاهنان داشت ؛در گفتگوهای رو در رو پیروز شد.گشتاسپ چون هنوز دو دل بود؛ از جاماسپ وزیر خردمندش خواست گفته های زرتشت و آیین پیشنهادی اش را بررسی کند.جاماسپ چون بازرتشت گفتگو کرد؛ دل باخته ی منش و بن مایه ی آئین پیشنهادی وی شد.با گفته های زرتشت همداستانی کرد.گشتاسپ نیز پیمان شکنی نکرد .
آیین تازه را پذیرفت .
پس از جاماسپ «فرشوشتر» برادر جاماسپ نیز به آئین تازه گروید. جریان کار به گونه پیش رفت ؛ که در اندک زمانی آیین زرتشتی همگانی شد.بیشتر مردمان به پیروی بزرگان به آیین بهی روی آوردند. بجز برخی از نجیب زادگان و کاتوزان که دیر زمانی از آیین پیشینشان دست نکشیدند ؛ و برنپذیرفتن آیین زرتشت پافشاری کردند؛ دیگر مردمان پذیرای آیین نوین شدند.
به این سان روزگار خوشی زرتشت فرا رسید. بر خواسته اش دست یافت.سه آغازه ۹ گفتار نیک – پندار نیک – کردار نیک بن مایه ی زندگی و آیین مردمی شد. که دست از بت پرستی های پیشین کشیدند.و براه راستی ودرستی گام نهادند.
سرانجام پایان زندگی زرتشت فرا رسید. هفتاد وهفت سال از عمر زرتشت می گذشت ؛که گشتاسپ را از دادن باژ به تورانیان باز داشت.چون گشتاسپ در برابر تورانیان از در آزادگی درآمد؛جنگی بزرگ درگرفت.«ارجاسپ » پادشاه توران به ایران زمین تاخت.در دومین آفندِ تورانیان، بلخ ویران شد.دراین پیکار گشتاسپ در پایتخت نبود. چون ایرانیان به پدافند می پرداختند؛ زرتشت در آتشکده «نوش آذر» ۱۰برای پیروزی شان نیایش می کرد.در آنجا بود؛ که یکی از تورانیان به نام « برات رش» از پشت به وی روآورد و زرتشت پیامبر را کشت. مرگ زرتشت در بیست و یکم دی ماه رخ داد. این روز را «روز خور ایزد » گویند.زرتشتیان دراین روز به پرستشگاه می روند . و نیایش می کنند.
گشتاسپ پادشاه همزمان و پشتیبان زرتشت را در کتاب اوستا «ویشتاسپ» نامیده اند .که دارنده اسب سرکش و چموش را می گفته اند. در گاتاها چهار بار از ویشتاسپ یاد و ستایش شده است.
۱ : رخسار
۲: زراتشت نامه به کوشش محمد دبیر سیاقی چاپ طهوری :زراتشت نامه یک حماسه دینی به زبان فارسی است.که شاعری زرتشتی به نام کیکاوس پورِ خسرو در سده هفتم هجری آنرا سرود. این کتاب ۱۵۳۳ بیت دارد. که در بحر متقارب مثمّن محذوف است. نخستین کسی که این کتاب را باز نویسی کرد؛زرتشت بهرام پژدو بود که تا سال ۱۹۶۳ میلادی به نادرستی سراینده زرتشت نامه نامیده می شد.
۳ :قربانی کرد
۴ :مقدس
۵:رواج
۶ : اوشیدری ؛جهانگیر .دانشنامه مزدیسنا،واژه نامه ی توضیحی آیین زرتشت .تهران:نشر مرکز،۱۳۷۱ ص ۲۹ )۰
۷ :روحانیان
۸ : اجتماعی
۹ : اصل
۱۰: این آتشکده را آذر نوش هم می خوانده اند . گویا دیگر در بلخ بر جا نیست.
فردوسی گوید : وزان پس به بلخ اندر آمد سپاه – جهان شد ز تاراج و کشتن سیاه
همی زند و استش همی سوختند- چه پر مایه تر بود برتوختند
همه پیش آتش بکشتندشان – ره بندگی بر نوشتندشان
ز خونشان به نوش آذر آذر بمرد – چنین بد کنش خوار نتوان شمرد
منابع:
فردوسی؛ ابوالقاسم . شاهنامه ،انتشارات نگاه ۰ چاپ هفتم).
پور داوود ؛ ابراهیم . گات ها ، انتشارات اساطیر ، بی تا ).
پور داوود؛ ابراهیم . یسنا ، انتشارات اساطیر ، ۱۴۰۲)۰
بهار ؛ مهرداد .بندهش
وهمن؛ فریدون . دیانت زرتشتی ، تهران ، بنیاد فرهنگ، بی تا).