»  اشعار   »   فتنهء طالبان

فتنهء طالبان

مدیرسایت بازدید 358

فتنهء طالبان

سروده ء منوچهر برومند

م ب سها

دیشبم موج‌ِ غم  گریبان داشت

داغِ دوشینه ام پریشان داشت

یاد می آمدم  فغانستان

پیش از این بلبلان خوش خوان داشت

گلستانی چو روضه رضوان

لاله و سروِناز و ریحان داشت

در غیاب ِ خبیث  طالب ِ جور

مردمی شاد و شوخ و خندان داشت

هر طرف، رنگ و بوی باغِ جِنان

گلشن و قمری خوش الحان داشت

جور گردون‌ چو از قضا بِرَسید

یورشِ  طالبانِ  نادان  داشت

طالبِ دون به قصدِ فیضِ زفاف

خنجر و‌ تیغ و گرزِ گردان داشت

دیگر آن چهرِ شادمان بِفَسُرد

خلقِ مظلوم‌ ترس و حرمان داشت

مردم سرخ رو ز سیلیِ درد

تلخیِ کام و آهِ سوزان داشت

موجی از اشکِ دیده ء  گریان

بر رخ و سیلِ خون به دامان داشت

شهر شعر و هنر هراتِ عزیز

زخم‌ِ سختی ز تیغِ شیطان داشت

از هراسِ هزار پایِ  زمان

کاو همی خُلق و خوی حیوان داشت

زادگاه هنروران بزرگ

تعب ِ تنگ نایِ زندان داشت

آن‌هراتی که پارهء تن بود

ساحران سخن فراوان داشت

عندلیبان باغ و بستانش

یک به یک خاطری هراسان داشت

طالب حمق دیر پای جهان

آنکه جورش  نه مرز و پایان داشت

کابل و بامیان مزار شریف

بلخ و قندوز بیت الاحزان داشت

نیلی و قندهار و هم غزنه

خانهء خوف و جنگ و جولان داشت

بُست و بَغلان ،زرنج و کشک و فراه

مَضجعِ   مادران   گریان   داشت‌

فتنهء طالبان دَمَندان ۱ بود

آن‌ دَمَندان که شوق رضوان داشت

دردی  از بطن ارتجاع کهن

کامد و گوئیا نه درمان داشت

رو ” سها” گو چگونه “بایدنِ” بُله‌

باچنین درد لطف و احسان داشت

۱-دَمَندان : دوزخ

۲۴ اوت  ۲۰۲۱

ا شهریور  ۱۴۰۰

 


سروده فتنه طالبان در روزنامه خبر رسان

عصرنو – سروده فتنهء طالبان

ایران ليبرال – سروده فتنهء طالبان

ایران گلوبال – سروده فتنهء طالبان

دیدگاهتان را بنویسید