مطالب بیشتر
گالری
سیه بختی خَلْقْ
مدیر سایت
بازدید
758
سیه بختی خَلْقْ
سیه بختیِ خَلْقِ بیگانه جو
سعادت ز دشمن کُند آرزو
نجاتی که در دست ِ دشمن بُوَدْ
چو زنجیرِ یوغی بگردن بُوَدْ
مبادا که ایرانیِ دادخواه
به بیغوله ی خصم گیرد پناه
مرو راهِ خصمی که ویرانگر ست
گزندی کز آتش رسد زاخگر ست
مشو اخگر آتش خلق سوز
ز بهر زیان کیسه بر خود مدوز
بدان مُنْجیَتْ عزم و ایمان شود
نه دشمن ،کزو ملک ویران شود
بیندیش و سنجیده گو، هر سخن
نسنجیده گو بسته بهتر دهن
مپو گردِ کژرای و ناراستی
ز کژرای آید همی کاستی
ز نادانِ ناپاکِ ایران ستیز
بپرهیز و با بخردی میگریز
ره ِ رستگاری بُوَدْ همدلی
بجو اتّحاد و ببین مُقْبِلی
جهان را فرود است و گاهی فراز
مجو کیش خود خواهی و کبر و آز
ز کاوه بیاموز درسِ بِهی
از آن خَلقْ یابد همی فَرَّهی
روا ؛ نی که خُسبی به بالینِ ناز
چو بینی بس آزرده اند از نیاز
رهایی ز بندی که بر پایِ تُست
ببینم، به دست توانای ِ تُست
ز ایران ما دست بد خواه دور
گزند دد و دیوِ کژراه دور
مِهین کشوری نامور در جهان
به دامان بِپَرْوَرْده بس قهرمان
به بوم و برش چشمِ ناپاک کور
فروزان برآن لطف ِرخشان نور
همی مهدِ گردان و نام آوران
به رادی و نیرو پیام آوران
بسی دانشی مرد و شیوا سخن
بِبالیده ز ین خاک از عهدِ کهن
به دانشوری و سخن گستری
هماره به گیتی وِرا مشتری
به کاخِ هنر بس هنرور وِراست
نبیند کَسَشْ در هنر کَمُّ و کاست
به پاسِ وطن سربدارش بسی
به چشمش بُوَدْ، دد مَنِش چون خَسی
بر ایران زمین باد پایندگی
بهی سرفرازی و بالندگی
زغم ها همی دور و غرق سرور
سرورش ز دانش نه ریب و غرور ۱
« سها» گو به ایرانیِ نامدار
به راهی مرو زو شوی شرمسار
مشو غرق اوهام اهریمنی
مپندار ، رادی ز خصم دنی
نشاید که ایرانیِ رای تیز
به آماجِ میهن شود تیر ریز
گر ایران ستیزی چو جوینده عار
روی کژ ره ِزشتِ «جانوسپار»
تبهکار و نادان و گم کرده راه
بیفتی به چاهِ مذلّت تباه
بیست و چهارم دیماه هزارو چهارصد وسه
اصفهان بیشه حبیب
۱: غرور در اصل به معنی فریب است و مغرور معنی فریب خورده می دهد.