»  اشعار   »   سستی خیال

سستی خیال

مدیر سایت بازدید 622

سستی خیال

اگر به ملّت ِایران بسی ملال رسید
ز نابجائی ِآرای ِاین رجال رسید

ز قائدی که نبودی به کارِ خویش خبیر
به روزِ رایِ رزین سستیِ خیال رسید

به انفعال سفر کرد ونقش ِخادم جست
که خادمی همه از خامی و رَهال ۱ رسید

چو رفت قائدِ ملّت به پایبوس ِفقیه
بر او و ملّت و جبهت ،دگر ،زوال رسید

زفقد سائس فحلی بروزگار خطر
به خلق خسته بسی زجر بدسِگال رسید

نبود جهد ِجلالت ،به پیش ِچشم ِحسود
ز فرطِ حقد و حسادت ،به ابتذال رسید

به ملّتی ،که نبودش مُدَبِّری ملّی
اگر رسید،گهی وزر۲،و،گه ،وبال رسید

۱: رَهال: سستی ، خرفتی
۲: وزر : نکبت

دیدگاهتان را بنویسید